![]() |
![]() |
|
| عکس,میراث فرهنگی و گردشگری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 1:21 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
مثل پارسال، امسال هم دعای عرفه رفته بودم طلاییه
وقتی میرم اونجا خیلی آروم میشم میخواستم تو این پست حرفا خودمو از حس و حال اونجارو بنویسم ولی موقع برگشت کنار خاکریز، زیر سیم های خاردار یه تیکه کاغذ پیدا کردم که روش نوشته........ "سلام....! نمی دونم کجا و به چه دلیل اومدم... اما این رو می دونم که خیلی با صفاست...!یک زمین خاکی خیلی زیبا ! یه بهشت خاکستری...! همون حس و حالی رو اینجا دارم که تو ... تو مدینه ، کنار قبر پیغمبر ، مسجدالنبی و قبرستان بقیع داشتم... چه زیبا بود ... چه قشنگ بود، تماشای بهشت خاکستری ... بهشت خاکستری ... بقیع ... سلام ... خوشا به حالتون... چه خوب انجام وظیفه کردین ... انجام وظیفه با نیت خدا...خوب می دونستین برای چی اومدین... با نیت خالص ... با دل پاک ... خوب می دونستین کجا دارین میرین... اما من چه... باور کنید دوستتون دارم... باور کنید می خوام راه شما رو ادامه بدم، باور کنید دل پاک بودن رو دوست دارم... مثل شما... مثل شما شهادت رو دوست دارم... شهادت رو دوست دارم... شهادت رو دوست دارم... اما... روز عرفه است... کمکم کنید... عیدی می خوام... شهدا کمکم کنید... نامه ام رو بدون جواب نگذارید.... مگر کسی از شما هم نا امید میشه...؟؟ نه، شما زنده اید... شما زنده اید..." تو راه برگشت چند بار خوندم این متن رو اون تیکه کاغذ رو هم نگه داشتم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 15:14 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
از آخرین باری که مشهد بودم بیشتر از ۳ سال میگذره
آخرین باری که رفتم نیمه شعبان ۸۶ با چند تا از دوستان ماموریت رفته بودیم که عکس پایین هم همون موقع با موبایل گرفتم برای همین کیفیتش پایینه این روزها خیلی بهم سخت میگذره و خیلی هوای زیارت دارم امسال همه نزدیکان و دوستام رفتن ولی منو آقا نطلبید حتما حکمتی هست که اینجوره زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟ بی پناهم خسته ام تنها به دادم میرسی ؟ گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟ از کبوترها که میپرسم، نشانم می دهند گنبد و گلدستههایت را، به دادم میرسی؟ ماهی افتاده بر خاکم، لبالب تشنگی پهنه آبیترین دریا! به دادم میرسی؟ ماه نورانی شبهای سیاه عمر من! ماه من! ای ماه من! آیا به دادم میرسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهـــرا به دادم میرسی ؟ باز هم مشهد، مسافرها، هیاهوی حرم یک نفر فریاد زد: آقا به دادم میرسی؟ ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟؟
عکس در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 18:11 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
بعد از صد و ... روز سلام!
اندر حکایات ما شایعات فراوان در اندرونی نظر خانه مان (نظرات خصوصی) بر زبان جاری ساخته اند. ما نه تکذیب میکنیم و نه اهل تاییدیم! در رویاهای رنگین خود سیر میکردیم که نا گاه عکسی با همین مضمون ما را راغب به تماشا کرد و دلمان رنگین گشت و هوای کودکی بر سر انداختیم و هوس نقاشی و مداد رنگی کردیم اعتراف میکنیم که هیچ گاه دست به مداد رنگی و گواش و بوم و ...مان خوب نبوده و نیست، پس مارا همین بس که نظاره گر این جمع دست به رنگ باشیم .
عکس در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 0:5 توسط هادی جعفرزاده |
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران مراسم اهداي جوايز برندگان «عكس ماه» ـ ويژه ارديبهشت 89 ـ 20 خردادماه در خانه هنرمندان برگزار شد. به گزارش بخش هنرهاي تجسمي ايسنا، اين مراسم كه همزمان با انتخابات ششمين مجمع عمومي انجمن صنفي عکاسان مطبوعاتي ايران (كه به دليل به حد نصاب نرسيدن اعضا به 15 تا 45 روز ديگر موكول شد) برگزار شد، جوايز آن را خانه عكاسان هنر افرنگ و بازرگاني نورنگار اهدا كردند. برندگان ارديبهشت ماه «عكس ماه»، در بخش فيچر، ميلاد معصومي عكاس خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران(ايرنا) دفتر اهواز و در بخش خبري هادي جعفرزاده عكاس خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) دفتر اهواز بودند. در ادامه اين مراسم «اسماعيل عباسي» درباره موضوع «شرح عكس»(كپشن) و «عكسهاي شركت كننده در مسابقه عكس ماه» با حاضران به صورت كارگاهي ـ آموزشي سخن گفت. اعلام شده است كه فراخوان مسابقه «عكس ماه» ويژه خرداد 89 ، نيز متعاقبا اطلاعرساني خواهد شد. ************************************************ پنجمين دوره از مسابقه عكس ماه در ارديبهشت 89 با اعلام برگزيدگان به كار خود پايان داد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين دوره از مسابقه 143 عكس در بخش فيچر زندگي روزمره و 111 عكس در بخش خبري و ورزشي از 60 شركت كننده به دبيرخانه مسابقه رسيد كه از اين ميان 15 عكس در هر بخش از آثار محمد توكلي ،حميد فروتن،محمد رضا دهداري،جاويد نيكپور،امير پورمند،احمد معيني جم ،هادي جعفر زاده،محسن رضايي،صابرزماني،حسن گليا،محمد موسوي فراز،حامد بادامي،سيما مهر آذر،اميد اميدوار ،محسن حقيقت زاده ، مهدي حاجي وند،محمد خانپور،سيد شهاب واجدي ،احمد نبي زاده،امين نظري،حسين بهارلو،محمد خراساني،ميلاد معصومي انتخاب شد. هيأت داوران اين دوره با حضور اسماعيل عباسي،بهروز مهري و مهدي قاسمي از ميان عكسهاي برگزيده عكس برتر دو بخش مسابقه را به دليل ارائه اطلاعات كامل در شرح عكس شايسته اهدا جايزه دانستند. تعدادي از عكسها به دليل نداشتن شرح عكس صحيح و قرار نگرفتن درست در بخشهاي فراخوان از مسابقه كنار گذاشته شدند لذا برگزاركنندگان توقع دارند كه شركت كنندگان براي دورههاي بعد توجه كاملتري به نوشتن شرح عكس صحيح و كامل و ارسال عكس مطابق فراخوان داشته باشند. مراسم اهداي جوايز نفرات برتر توسط شركت نورنگار و خانه عكاسان هنرافرند روز پنجشنبه -20 خرداد - همزمان با انتخابات هيات مديره انجمن صنفي عكاسان مطبوعاتي ايران ساعت 14 در خانه هنرمندان ايران برگزار ميشود.
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 22:58 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
دومين جشنواره عكسهاي برتر سال 1388
بخش عكسهاي اجتماعي دومين جشنواره عكسهاي برتر سال 1388 | بازي و شادي كودكان در روستاي در اهواز | عكس : هادي جعفرزاده |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 0:20 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
کوچک، بزرگ، پیر، جوان، کارگر، دانشجو، سردار، رییس،زن، مرد، .....
همه و همه آمده بودند فرزندشان پس از سالها به خانه آمده بود پرستوی مجنون آمده بود بی صدا رفته بود و سالها در خلوت خویش آرمیده بود و کسی از او سراغی نداشت امروز آمده بود در جمع مردمش، در آغوش وطنش، تا در همین خاک باز آرام بگیرد التماس های همه را گوش می داد همه محتاج بودند پیغام میدادند . . . خوش آمدی به امید پیدا شدن مزار مادر سادات مراسم تشييع و به خاكسپاري پيكر سردار شهيد علي هاشمي - اهواز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 23:42 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
گاه قرن ها کم و گاه زیاد به نظر میاد ربع قرن به همین سادگی به این سادگی ها هم نه، ولی.... گذشت!! اینک ۲۵ ساله شدم سالهای سال از عمرم گذشته و .... خیلی چیز ها رو تو این سال ها به دست آوردم و میارم و خیلی چیزها رو هم از دست دادم و امیدوارم دیگه از دست ندم، ولی ... این رسم زمونست. اردیبهشت عزیز رو خیلی دوست دارم نه فقط به خاطر اینکه زاده ی این ماه زیبام، بلکه بیشتر موفقیت ها و افتخاراتم رو تو این ماه به دست آوردم. نمیدونم خیلی وقته حرف نزدم و حرفی برای گفتن ندارم کلمات دیگه از ذهنم عبور نمیکنن حالا که حرفی ندارم یکی از شعر های "سید علی صالحی" رو که خیلی دوست دارم میگذارم
باید این کوچه نشینان ساده بدانند گریه نکن ری را شاید آنقدر باران بنفشه بارید امروز مسافر ما هم به خانه بر می گردد پ.ن: امروز روز تولدم بود و تنها رفتم بیرون، رفتم پارک ۳ دختر (پیش اداره مرکزی پست، اسم جدیدشو نمی دونم)، ۱ ساعتی موندم و ..... از اونجا پیاده از رو پل سفید اومدم مرکز شهر، بعد از سال ها کارون پر آب بود و من از دیدنش شاد بودم، انگار کارون هم شاد بود، غروب رو نشستم و تنهایی نگاه کردم و هدیه روز تولدم رو از رود و آسمون گرفتم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 0:26 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
مسابقات دوچرخهسواري قهرماني آسيا - امارات
پ.ن: سرم خیلی اینجا شلوغه با ارسال خبر و دوربین هم نیاوردم یعنی دوربین خراب بود نداشتیم که بیارم اینها رو هم با یه دوربین قراضه از فدراسیون گرفتم باید ببخشید دیگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 1:20 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
سال ، سال ، سال...... سال ها میگذرن ولی این سال ها نیستن که به ما سخت میگذره! بلکه این روزها و ثانیه ها و بلکه لحظه ها هستن که زندگیه ما رو تلخ و شیرین می کنن . سال 88 بر خلاف زیبایی هایی که داشت برای من خیلی سخت و طاقت فرسا بود. چه روزها که روزگار با تازیانه اش به جونم نمی افتاد و هِی بی امان می زد و می زد و می زد تا از حال برم و باز می زد. چه روزها که لبخند نزده ، لبخند بر لبم خشک می شد و گونه هایم خیس می شد. چه روزها که در اوج حضور افراد دور و برم از تنهایی و غربت از درون نعره می کشیدم. چه روزها که چهره های دوست مانند رو در آغوش میکشیدم و کم کم در کمرم سوزش و درد و رطوبت خبر از نشتری میداد که گاه به آرامی و گاه به ناگاه درونم فرو رفته و من بی خبر بودم و به کام مرگ می رفتم. چه دستانی را که به گرمی فشردم و ناگاه سردی و سرما تمام وجودم را پر می کرد. چه شب ها که که از فرط خستگی و غم به ستوه می آمدم و سر بر بستر می نهادم و آنقدر باریدن باران چشمانم را نظاره می کردم تا صبحی دیگر می دمید. چه روزها.... چه روز.... چه شب ها.... دیشب تمام 88 را ، نه!! اصلا تمام روزها و شب های زندگیم را در ذهنم ورق زدم، بعضی از برگهای دفتر زندگیم آنقدر کهنه و مندرس شده اند که دیگر نمی توان خوانده شان، برخی آنقدر زیبا و خوشند که تمام وجودت را پر میکنند، ولی 88 دفترم را پر از خط خطی هایی کرد که حتی فکر به آنها هم وجودم را پر از درد می کند چه بگویم؟ خسته ام از این سال! ناشکر نیستم درس گرفته ام ولی به چه قیمت؟؟!! همیشه گران خریدم، همیشه!! گاهی به نرخ آبرو ، گاهی به قیمت مرگ احساس و گاهی هم تمام وجودم را به حراج گذاشتند و بردند!! ولی راستش بی انصاف نباشم سال بهانه است و روزها همه خوب و مثل هم اند! این آدم های اطراف ما هستند که گاهی روزها را بر ما سخت میکنند! 89 نمی شناسمت، تو کیستی؟! تو هم از جنس درد و رنجی؟ دل خوش میکنم و امیدوارم به خوب بودنت فقط آرام باش همین بس است دیگر طاقت تلاطم را ندارم ذره ای آرامش می خواهم عطایم کن پ.ن: امیدوارم که سال خوب و خوشی داشته باشید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 3:30 توسط هادی جعفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هادی،25 ساله ،اهل اهواز عکس میگیرم، عکاسی مستند اجتماعی و خبری
فعلا برای اینجا همین.......! |
| پیوندهای روزانه |
|
فوتو بلاگ امین نظری دوربین نت عکاسی corbis magnum خبرگزاری فارس(عکس) خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) خبرگزاری ایسنا-خوزستان- پروفایل من در گالری عکاسی viiphoto آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
میراث فرهنگی و گردشگری عكاسي علمي |
|
RSS
|